من یک جهان سومی هستم !
چندی پیش برحسب اتفاق و در یک سفر تفریحی این افتخار را داشتم که با یکی از فرقه های بسیار جالب و دیدنی و البته پرطرفدار بعضی هموطنانم آشنا شوم و به لطف و وساطت تعدادی از دوستانم میسر گردید که در چند جلسة رهروان این فرقه شرکت کنم. این دوره در یکی از کشورهای عربی برگزار می گردید و صد البته که این سفر تفریحی را به نوعی سفر اکتشافی تبدیل نمود.
آنچه از پیروان این فرقه در اولین دیدار دیده شد ، شیفتگانی آرام و متین بود که در ردای سفید رنگ خود با معنویتی جذب کننده ظاهر می شدند و هریک جملاتی عمیق و زیبا بر زبان داشتند که شیرازه فکر انسان را از هم می پاشید و هر آن ذهن را آماده دگرگونی و تحولِ به دنبال خود می کرد.
اعتقاد اصیل رهروان این فرقه ، تفکر و تمرین جهت ایجاد تمرکز فردی و با استفاده از روش های مدیتیشن بر «افکارِ خود» بود و ضمن نقل اصول بنیادین آئین هایی چون بودا ، هندو و زرتشت چشم انداز خیره کننده ای را جهت مقبولیت فلسفه خود می گستراند. پایه و اساس نگرش شخصی پیروان این فرقه بر درونگرایی کامل و تقبل قوانین کارما می باشد و دامنه رویکرد آنان به هستی تا جاییست که جایگاه عنصری به نام خدا را در درون فرد دیده و تجلی آن را در عشق و سلوک در خود می دانند. این عنصر معمولا با نور و سپیدی معرفی می شود و در مراتب بالای TSM به لحاظ معنایی با عشق یکسان می شود. مراقبین این فرقه ، همسانی خدا و خود را تا مقصد مفهومی «عاشق خود بودن» پیش می برند و مراتب شعارهای گروهی یا زمزمه های اعتقادی خود را اینگونه تکرار می کنند:
Love is GOD
Live in love
I love myself
همچنین مفاهیمی چون ایمان و «پایبندی» در عشق خلاصه می شود و البته باید درنظر داشت که بالاترین مرتبه عشق و شناخت ، عشق به خود است. در ایدئولوژی TSM فقط یک زبان وجود دارد و آن زبان قلب است و تنها خدای مقبول ، خدای درونِ «من» است. نگرش بسیار متمرکز این اعتقادات بر درون فرد تا جاییست که حقیقیت درونی فرد را ورای هویت پلکانی حیات می داند و به تناسخ و ادوار دارمایی تا فراسوی باور پیش می رود. TSM مرگ و حیات را ملقمه ای از رنج و تلاش می داند و حیات حال را وسیله ای برای گام برداشتن درجهت ارتقای کیفیت زندگی بعدی می بیند. جایگاه روش های «مراقبه از خود» به مانند نهایت و عمق کانال ارتباط دهنده فرد با نور بوده و نماز تنها دروازه ورودی به این کانال می باشد. TSM به چاكراه هاي هفتگانه اعتقاد داشته و در طول آموزشهاي خود مدعي باز شدن چاكراها و رسيدن افراد به رتبههاي مربوطه ميباشد. معنویت عنوان شده در این گروه تا جایی خاص و فرا فکری است که پیوندهای انسانی و خصوصا ازدواج تنها در قالب اعضای آن مشروعیت داشته و لزوما برای كساني كه قبلاً ازدواج كردهاند، مراسم پيوند معنوي برگزار ميگردد که با عنوان پیوند بین چاکراه های زوج معنوی نامیده می شود و به دنبال این قانون فرزندان افراد Tsm نیز غسل تعميد داده می شوند.
شاید بتوان گفت که از نظر مریدان این فرقه عمیق ترین جلسات آموزشی در دوره های ويژه ادونس (پيشرفته 2) و در پی ادراک فلسفه تناسخ روی می دهد که به استناد آنچه در عملکرد مراتب بالاتر مریدان دیده می شود موجب تضاد فکری در تناسخ با ماهیت شیوه های مدیتیشن شده و لذا این رهروان با رسيدن به عمق و ژرفاي عبادت (خودپرستی) ديگر به نماز و دروازه آن احساس نیاز نمی کنند.
حقیقت اعتقاد بنیادین این فرقه ، افراط در تفسیر معنایی خدای درون انسان است تا جاییکه معنای خدا را کنار زده و به جای «خدای درون فرد» به فرد می پردازد. شاید بتوان گفت تمرین ها و ممارست های معنوی این گروه به مانند کودکی است که دور از درک محیط و هستی ، با خود بازی می کند.
مفهوم لغوی مدیتیشن ، تفکر و عبادت است که در بسیاری از عرفان های هندی به عنوان راه عبادت عنوان می شود و در فرقه TSM به مفهوم «فن خوداندیشی و مراقبه» بوده که در تکرارهای تلقینی به خودالقایی تبدیل شده و «خودباوری» را جایگزین «شناخت از خود» می کند. و سیر پذیرش و خودشیفتگی افراد را تا جایی پیش می برد که مهارت «خودعبادي» و مكتبی به نام «خودخدايي» را طرح می نماید و البته به مانند بسیاری از مکاتب رایج هند و اغلب نظریه های صحیح روانشناختی ، تفکر در درون را تنها راه رسيدن به خدای درونی انسان می داند و اصطلاحا آن را رسیدن به «ما» را از طریق «من» معنا می کند. آنچه به افراط اعتقادات این گروه دامن می زند برخی تشابهات خاص تاریخی از قبیل بزرگانی چون منصور حلاج ، تبیربودان ، دن خوان و... بدون درنظر گرفتن تفاوت مراتب باور و نگاه منسوب به هریک از آنهاست. البته باید متذکر شد که در جهان امروز رواج عقایدی از این دست که خود را خدا می خوانند در تمایلات فرهنگی خاص جهان سوم بسیار مشهود می باشد که به عنوان مثال می توان از نیروان ها و بهاء الله نام برد .
به نظر نگارنده ساخت هر چیزی درجه ای از تحسین را با خود بهمراه دارد و اینجانب به استاد جهانگردی که این مجموعة نشان های اعتقادی را ساخته است تبریک می گویم. نام TSM از اضافه کردن کلمه self در شیوه های درمانی technical meditaion ساخته شده و در تمام فضای پهناور اینترنت حتی یک وبلاگ غیر فارسی مرتبط با آن یافت نمی شود.
TSM كه در حقيقت دنباله technical meditation یا TMميباشد با ايجاد تغييراتي به ويژه اضافه كردن كلمه self (خود) به قبل از كلمه مديتيشن، مفهومي جديد با پرداختن و تأكيد بيشتر به " خود " فرد و به سوي " ما " شدن افراد شكل گرفته است.
ابداع کلکسیونی از عود و پودر مقدس بودایی ها و هندوها ، شمعدان یهودیان و مسيحيان ، هلال ماه و ستاره اسلام ، ستاره داود يهوديت ، صلیب مسیحیت ، گل نيلوفر بودیسم ، سای بابای بهائیان در هند ، غسل تعمید مسیحیان و هندوها و لباس سفید که در بسیاری مکاتب رایج است بيانگر تفكر ساختگی و فرامذهبي فرقه ای است که خود را بسيار بالاتر از اديان دیگر دانسته و هر چه به غیر از خود را کوچک می شمارد. البته باید به برخی ابتکارات شخصی خالق آن از قبیل تبدیل نمودن تك شمع مكتب سايبابا به دو شمع به معنای درون و بيرون فرد و همچنین نشانگذاری مراتب افراد توسط شال های رنگین که البته بیشتر در هنرهای رزمی مرسوم است ، اذعان داشت. این مراتب با نام های رهرو ، رهسپار ، ياور و هشيار (آگاه) یاد می شوند.
همچنین درخصوص شیوه و رسوم ازدواج مجموعه ای بسیار دیدنی و متشکل از تاج های گل برای زوجین در ازدواج هندوها ، پاشویی زوجین چینی ها ، اهدای شال های رنگین در ازدواج ژاپنی ها (البته در TSM این شال ها به چاکراها مربوط می شود) و نهایتا تقلیدی زیبا از آیین های اکنکار و شیطان پرست که با به صدا درآوردن زنگولة بازکننده چاکراها و همراهی حاضران با صدای هوم انجام می شود، فراهم شده است. تهیه سند ازدواج و امضای طرفین نیز جزو لاینفک ازدواج در هر مکتبیست و صلاحیت فسخ یا جاری کردن طلاق بین این زوجین نیز تنها از طرف استاد امکان پذیر است.
شبی که به ایران باز می گشتم دوستانم را برای همیشه از دست دادم چرا که نظرم را با آنها درمیان گذاشتم و به غیر از پرخاش و بعضا سکوت یا نگاه هایی عاقل اندر صفیه واکنشی که به منطق یا توضیح راه داشته باشد نصیبم نشد. نمی دانستم و نفهمیدم از چه دفاع می کردند . ای کاش می نمی دانستم ولی لااقل خودشان می دانستند.
شاید وقت طرح این سوال رسیده باشد که این گروه ها ، فرقه ها و اعتقادات از کجا می آیند؟ چرا من که در خاورمیانه زندگی می کنم باید بیش از یک آمریکایی از سرخپوستی به نام دن خوان بدانم ! چرا من از بزرگان قاره های این سمت جهان جز نام چند آزادیخواه که نام آنها را از کتاب تاریخ دبیرستان به یاد دارم ، اسامی دیگری به غیر از «چه گه وارا» ، فیدل و ... را نمی شناسم ! چرا من کتاب های پائلوکولیو و ... را می خوانم !
هیچ انکاری در بزرگی یا اندیشمند بودن این بزرگان نیست اما دلیل حجوم این همه اطلاعات و عرفان های وارداتی به این سمت چیست؟ آیا عصر ارتباطات برای غربی ها وجود ندارد که اعم آنها به کاستاندار اعتقاد ندارند اما ما داریم ؟
شاید وقت آن رسیده که باور کنیم عصر استثمار جدید ، بر مبنای همان چیزی است که جهان سوم می خواهد و دوستش دارد : اعتقاد و دین. سیاست پردازانِ تاریخ دستاویز قرار دادن جنگ ، اقتصاد و مذهب را در کشورهای جهان سوم با موفقیت تجربه کرده اند و اینک در گام بعدی ، تلاش بلندمدتی را برای ساختن مذاهب و اعتقاداتی که نویسنده آن خود هستند تجربه می کنند .
شاید اگر فیلسوفی چون مارکس که دین را افیون توده ها می دانست امروز زنده بود ، فرقه هایی از این دست را نوعی عرفان تخدیری می نامید که آخرین ضربه را بر انسان خلصه دوست این پارة دنیا می زند.
تعالیم آموزشی TSM که با شناخت خود و شناسایی ارزش های پنهان و مهارتهای درونی فرد آغاز می شود در ابتدای راه موجب رهایی او از بحران های روحی و خلاء های فکری می شود که تا این مرحله به مانند بسیاری از تکنیک های روانشناختی و اصول زبان زندگی بسیار سازنده است و فرد را به سوی تسلط بر احوال زندگی سوق می دهند. اما به مانند هر مکتب اعتقادی دیگر زمانی که این آگاهی ها و مهارت ها از اعتدال به سمت افراط و القاء پیش می رود نوعی تعصب بی منطق به شکل خودباورانه ای بر فرد حاکم می شود که بیش ازهر چیزی خودشیفتگی محض را برای پیروان به ارمغان دارد و به جای «گذشتن از من برای رسیدن به ما» ، به «من» می پردازد.
آنچه بیش از هر چیز مرگ آور بودن مریدان این فرقه را مصلم می سازد تمرین های ممتد و مکرریست که در عشق ورزیدن می کنند و افراط در اجرای این نقش تا درجه ای از تلقین پیش می رود که از تلقین به باور رسیده و شخص مرید را چون بازیگری مغروق و مدهوش در نقش می نمایاند. آنچه که این روحیه خودمحور و خودشیفته را در نگاه دیگران پنهان می سازد مهارت های عشق ورزیدن و روحیه بظاهر اجتماعی مریدان این فرقه است که البته نه از روی مکر و نیرنگ بلکه از روی غرق شدن در آموخته ها و خروج از منطق علمی رخ می دهد.
شاید تا این مرحله از بازی زیانی متوجه او و محیط نباشد اما نکته اینجاست که هر فرد بسیار سهل تر از دیگران می تواند آنچه را که خود ساخته خراب کند. تضاد بین حقیقت فرد و این باورها زمانی به انفجار تبدیل می شود که در شکست ها یا ناکامی های جاری زندگی به انکار آنچه روزی معشوق تلقی می شده می پردازد و از آنجا که تمام خصوصیات افراطی وی چون پوسته ای بر وهم بوده است به راحتی اتفاق می افتد. این هنجارها زمانی که یک تی اس امی در کنار یک فرد غیر از آن قرار می گیرد موجب پیشرفتی سریع در ارتباطات می شود که علیرغم ظاهر جذابش دارای پشت صحنه ای ناشناخته برای او و فرد تی اس امی است. چگونه کسی که احساسات و روانش را چون موم در مشت دارد می تواند عاشق باشد!
یکی از تمرینات حیرت برانگیزی که تماشای آن نصیب اینجانب شد مربوط به یکی از دوره های پیشرفته بود که افراد در مقابل یکدیگر نشسته و مرتبا با جملاتی خاص و حالاتی احساسی به یکدیگر ابراز دوست داشتن و عشق کرده و یکدیگر را در آغوش می کشند. این افراد ممکن است زن ، مرد یا همسر شخص دیگر باشند و به دلیل خودمحوری این افراد هیچ محدودیتی در انتخاب مخاطب نبوده و البته این رویکرد در بین پیروان این فرقه آزاداندیشی و عبور از موانع رشد روحی تلقی می شود.
البته در بین سخنان این دوستان دوره های دیگری چون سرودخوانی دسته جمعی ، اعتراف به گناه، تمرین مردن ، مراسم تشییع جنازه و حمل پیکر و بازی محبوب نقش زن فاحشه و مرد هرزه عنوان گردیدند و فردای روز عظیمت من قرار به برگزاری مراسم نقاشی بدن برهنه خود بود که سعادت شرکت در آن نصیبم نشد.
آنچه از وضعیت تشکیلاتی این فرقه دستگیرم شد این است که بنیانگذار این مکتب آقایی به نام جمشيدرضا اشرفي بوده که متعاقب مهاجرت خود از ایران در سال 1368 و در دوران زندگی خود در آمریکا و حدود سال 1370 این فرقه را پايهگذاري نموده است. وی که خود را استاد اعظم نامیده است فعالیت های آموزشی خود را با شاگردانی که غالب آنها ایرانی می باشند آغاز کرده و با ارائه فیلم و نوشتارهای آموزشی ای که تمرکز آنها بیشتر بر ارائه سیمای معنوی و خاص استاد به لحاظ جذب مخاطب بوده است در دهه گذشته مخاطبینی از طبقات مختلف اجتماع را گرد آورده است. همچنین نام خانم آرشیتکتی به نام نوشین در تهران و به عنوان نماینده مستقیم استاد بزرگ ذکر می گردید که عنوان می شد وی پیش از این یک اکیست و عضو فرقه آمريكايي اكنكار بوده و آموزشهاي لازم را توسط فردي به نام آقای اهرپور فراگرفته است.
در این فرقه درخت به عنوان سمبل تشکیلات معرفی می گردد که بخش ريشه را استاد اعظم ، تنه درخت را خانم نوشين ، سرشاخههاي اصلي را آقای مشايخ (همسر نوشين) و كليه افراد را شاخههاي متعدد تشکیل می دهند. نکته حائز توجه در ساختار سازمانی این فرقه وجود شعبات متعدد آن در آمریکا ، کانادا ،پاناما و تهران است که البته 9/99 درصد پیروان همه آنها را ایرانیان تشکیل می دهند.
یکی از استدلال های مقبولیت بی حد و حساب استاد در صحبت های رهروان نوشتن مقالاتي در نشريه دنياي يهود آمریکا بود که متاسفانه هیچ یک از افراد اطلاعی از مضمون و اعتبار آن نداشتند و زمانی که تمام اینترنت را به دنبال آن ها زیر و رو کردم فقط دو فایل چهار صفحه ای از همان نشریه را یافتم که مطالبی را درخصوص مدیتیشن مطرح می کرد.
آنچه بیش از هر چیزی در پس ظاهر خنده رو و پذیرشگر این گروه به چشم می خورد نوعی انزوای فکری بود که با حذف اعتقاداتی چون خیر و شر ورای موجودیت دنیایی ، نگرانی ذهنی برای كالبد بعدي ، ضرورت درونپردازي ، توصل به عشق ، پرهیز از درگیری و تحقق درد و رنج زندگي ، موجب تنهایی درون آن ها گردیده است.
با اینکه هدف من از این سفر اخذ مدرک غواصی بود ، اما به جای هیجان تجربه دنیای زیر آب و به یاد سپردن ماهیهایی زیبا و رنگین که نگاهی بی تفاوت داشتند ، تنها خاطراتی که برایم باقی مانده است چهره های وهم زده و خندان انسان های آن گروه است که در فضایی روشن به جستجو در تاریکی پرداخته بودند. هرگاه که به آن چند روز فکر می کنم قلبم به واقعیت کلمه درد می گیرد و به نوجوانان ، زوجین و پدر و مادرهایی که در آن جمع بودند می اندیشم.
حقیقت وجودی انسان ورای پاکی یا اشتباه است ، در طول تاریخ دانشمندان بزرگی بوده اند که به علم خیانت کرده اند ، دیندارانی که پیام آوران خود را سلاخی کرده اند ، انسان هایی که از همه چیز بر سر هیچ گذشته اند ، اما آیا واقعا کار انسان به جایی رسیده است که فرقه ای اینچنین سطحی ، ساختگی و بی ریشه را می پرستد؟؟
مردان خدا پرده ی پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند
یک طایفه را بهر مکافات سرشتند
یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند
یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند
یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند
جمعی به در پیر خرابات خرابند
قومی به بر شیخ مناجات مریدند
یک جمع، نکوشیده، رسیدند به مقصد
قومی بدویدند و به جایی نرسیدند
فریاد که در رهگذر عالم خاکی
بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند
همت طلب از باطن پیران سحر خیز
زیرا که یکی راز دو عالم طلبیدند
زنهار مزن دست به دامان گروهی
کز حق ببریدند و به باطل گرویدند
چون خلق در آیند به بازار حقیقت
ترسم نفروشند متاعی که خریدند
کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است
کاین جامه به اندازه ی هر کس نبریدند